تبليغاتX
.•* *•.خیلی زود دیر می شود.•* *•.

.•* *•.خیلی زود دیر می شود.•* *•.

آنکه امید را از دست می دهد ، خیلی چیزها را از دست می دهد .

مظنون به یک نگاه

نگاهیی که هیچ وقت؟؟

اول قرار شد همه هفته ببینمش

کم کم به ماهی و سالی که هیچ وقت؟

من با خیال او همه جا وعده داشته ام

در کوچه نبودن وراهی که هیچ وقت؟؟

گفتید: اتشش زده اهم 

که سوخته؟؟؟

اما کدام اه ؟؟؟

اهی که هیچ وقت؟؟؟؟

نفرین نکرده ام

به خدا بد گرفته است

گفتم:

فقط برو......... الهی که هیچ وقت؟؟؟

 

  

+نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت12:57توسط .•* *•parvin.•* *•. | |

 

 

مست غروره همه تارو پودت

غرور تو ارزونی وجودت

این دستای من تو اونارو بگیر

تو فاتح و من توی دستات اسیر

گریه ی من اگر که مقصود توست

مسکن روح تب الود توست

این اشکای من چشاتو باز کن

مرگ غرورمو تماشا بکن

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت16:56توسط .•* *•parvin.•* *•. | |

 

سلام مهربانم،
چوب خط روز های بی تو بودن که پر شد، نامه اي برايت نوشتم،
نامه اي برای تو و برای اين عکس ميان قاب و برای اين تپش کهنه در سينه.


نامه ام را ميسپارم به دست باد .ببرد آنسوی تمام اين ديوار ها ،اين جاده ها ،اين روز ها ...اصلاً ببرد ،آن سوی تمام نمی دانم هايی که دستانم را و دستانت را از هم جدا کرده اند... باد می داند،خوب می داند،يادت نيست مگر؟ خودش بود که آن روز لحظه اي قبل از غروب, باد بادکم را از بندش رها کرد و به دست آشفته موهايت سپرد.


حالا که گفتم يادم آمد،بايد روی پاکت بنويسم :

''برسد به دست عشقی که ..................................... 

آخر خانه ات را که نميدانم،روزی در پی بادبادکی دوان بودم که تلاقی نگاهت راه بر پاهای برهنه ام بست. اصلا مينويسم: ''برسد به دست همان نگاه''...همان نگاهی که آيينه اميدم بود و نويد فردا هايی روشن، فردا يی که تلاقی آرزو هايمان بود،و کور سوی فانوسی در مسير اين راه تاريک . فردا ... فردا... فردايی که هنوز در راه است!


امّا نه،اين دو خط نامه که جای اين حرف ها نيست، همين لبخند پشت قاب عکس هم با من قهر ميکند،اگر دوباره قصه دلتنگی از نو تازه کنم.بگذار اصلاً از ميهمانيم بگويم: جای تو خالی ،چند وقت پيش بود که تکرار اين روز های بی خاطره را جشن گرفتم؛ مهمانی که نبود, من بودم و قاب عکس تو... سفره اي چيدم در خور مهمان.شمع بود و گل سرخ بود و دو خط دست نوشته.

شرمنده مهمانم،که شادی سر سفره ام کم آمد. برکت خدا به سفره تو! اين گناه عاشقيت ما بود که قهر خدا در پی داشت و قحطی نعمت. چه بگويم؟ شاد باد روزگار تو که همين خشکيده لبخند گوشه لبانت, سهم سفره خالی ماست از اين سال های بی برکت...اما حياط خلوت خانه ام همان شب خواب باران ديد. باران که چکه چکه بر سقف سفالی خانه می باريد.دلم به حال کبوتر های زير شيروانی سوخت،کز کرده بودند کنار هم...سردشان بود.


فردای آن شب بود که چوب خط روز های بی تو بودن به سر آمد،نامه اي برايت نوشتم.
''ميسپارمش به دست باد''


+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت14:22توسط .•* *•parvin.•* *•. | |

 

http://img.blogcu.com/uploads/aslanbasol_karsinojen_gozyasi.jpg

امروز ، چرکنویس ِ یکی از نامه های قدیمی را
پیدا کردم!
کاغذش هنوز،
از آواز ِ آن همه واژه بی دریغ
سنگین بود!
از باران ِ آن همه دریا!
از اشتیاق ِ آن همه اشک
چقدر ساده برایت ترانه می خواندم!
چقدر لبهای تو
در رعایت ِ تبسم بی ریا بودند!
چقدر جوانه رؤیا
در باغچه ی بیداریمان سبز می شد!
هنوز هم سرحال که باشم،
کسی را پیدا می کنم
و از آن روزهای بی برگشت برایش می گویم!
نمی دانی مرور دیدارهای پشتِ سر چه کیفی دارد!
به خاطر آوردن ِ خوابهای هر دم ِ رؤیا...
همیشه قدمهای تو را
تا حوالی همان شمشادهای سبز ِ سر ِ کوچه می شمردم،
بعد بر می گشتم
و به یاد ترانه ی تازه این می افتادم!
حالا، بعضی از آن ترانه ها،
دیگر همسن و سال ِ با توبودنند!
می بینی؟ عزیز!
برگِ تانخورده ِ آن چرکنویس قدیمی,
دوباره از شکستن ِ شیشه ی بغض ِ من تر شد!
می بینی... 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت12:27توسط .•* *•parvin.•* *•. | |

 

عیدتون مو با رکککککککککککککککک

 

 

 

 

بد یعنی :شکستن دل و غرورت...

بدتر یعنی:از دست دادن تکیه گاهت چون حاضری به خاطرش به بد راضی باشی

به عبارتی حاضری دل و غرورت رو فدای حفظ تکیه گاهت کنی

بدترین یعنی:به وسیله تکیه گاهت دل و غرورت بشکنه...

و بعدش هم از دستش بدی...

اما مشکل چیه ؟؟؟

اینه که به یکی غیر خودت تکیه کردی؟...

***

 

وقتی کسی نیست که به دادت برسه پس داد نزن!

شاید از سکوتت بفهمن که چقدر دردو غم تو وجودته...

***

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت12:59توسط .•* *•parvin.•* *•. | |

امروز شعر تو وجودم موج میزنه

ساعتها داشتم بهت فکر میکردم

تمام روز به چشمای زندگی خیره شده بودم

 

 

دلم خیلی برات تنگ شده .............باور کن

می بینی چه روزگاری شده ؟

امروز یه عالمه خاطره جلوی چشام اومد و رفت

یاد اون روزایی که اومدن و رفتن

او روزایی که من و تو کنار همین درخت پشت پنجره می شستیم و .....................

یادت میاد چقدر سبز بود و پر شور

اما حالا خشک شده و بی روح

داشتم فکر می کردم  بعد از یک قرن سکوت چی باید بگم به تو؟

تو هم یه روزی پر بودی از طراوت و شادی اما حالا

سخت شدی و .................

می تونم با صدایی پر از عاطفه داد بزنم صدای قلبمو

می تونم مثل قبل ساکت باشم و خاموش

می تونم بازم دور شم از احساس و شنا کنم توی تنهایی

اما........... تو بگو

تو با همون قلب سخت بگو

تو این زمونه که ادما سنگی شدن و بی احساس

من و تو نمی تونیم گرم باشیم و مهربون

 

قرارمون باشه راس ساعت پشیمونی بی چاره

زیر همون درخت خشک پشت پنجره  

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت18:43توسط .•* *•parvin.•* *•. | |

رُستنی ها کم نیست، من و تو کم بودیم

خشک و پژمرده و تا رویِ زمین خم بودیم

گفتنی ها کم نیست، من و تو کم گفتیم

مثلِ هذیانِ دمِ مرگ، از آغاز چنین در هم و بر هم گفتیم

دیدنی ها کم نیست، من و تو کم دیدیم

بی سبب از پاییز، جایِ میلادِ اقاقی ها را پرسیدیم

چیدنی ها کم نیست، من و تو کم چیدیم

وقتِ گل دادنِ عشق، رویِ دار قالی

بی سبب حتی پرتابِ گلِ سرخی را ترسیدیم

خواندنی ها کم نیست، من و تو کم خواندیم

من و تو ساده ترین شعرِ سرودن را در معبر باد، با دهانی بسته واماندیم

من و تو کم بودیم

من وتو اما در میدان ها، اینک اندازه ی ما می روییم

ما به اندازه ی ما، می بینیم

ما به اندازه ی ما، می چینیم

ما به اندازه ی ما، می روییم

ما به اندازه ی ما، می گوییم

من و تو... کم نه که باید شبِ بی رحم و گلِ مریم و بیداریِ شبنم باشیم

من و تو... خم نه و در هم نه و کم هم نه که می باید... با هم باشیم

من و تو حق داریم، در شبِ این جنبش، نبضِ آدم باشیم

من و تو حق داریم، که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم

من وتو حق داریم، که به اندازه ی ما هم شده با هم باشیم

گفتنی ها کم نیست...

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت13:51توسط .•* *•parvin.•* *•. | |

 

 

دوستت دارمهایت را باور میکنم.

مثل امضای پایین نامه هایت .

که میگی خونه ولی مزه انار

 میده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                                  

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت12:38توسط .•* *•parvin.•* *•. | |

اگه خوندی و لذت بردی نظرم بده عزیرم

آنگاه که خنده بر لبت میمیرد                      

                                              چون جمعه پاییز دلم میگیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

                                              امروز دلم بهانه ات میگیرد

 

 

چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...

 

 ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و

 

 بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین

 

؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی

هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ...

پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوست دارم

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت15:23توسط .•* *•parvin.•* *•. | |

 

 

 

3Jokes Love (28)

باز روحم پروازی داشت

می پنداشت در باز است

از خاک تا افلاک راهی نیست

 

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت9:19توسط .•* *•parvin.•* *•. | |